با سلام
خوبی؟میدونی الان بیشتر از یه هفته اس که ازت خبر ندارم؟؟؟
خیلی نامردی چطوری دووم آوردی؟؟؟
شاید چون با منطقت تصمیم میگیری.ولی اینو بدون یه جاهایی منطق و باید بزاری کنار...
میدونم به خاطر خودمه ولی خیلی بد رفتی خیلی!تو که میخواستی بری نباید میومدی نباید میگفتی دوستت دارم.یا به یکی نمیگی دوسش دری که هیچی تو زندگی خودتو میکنی اونم زندگی خودشو!اگرم بش گفتی دوسش داری اونم انقد صادقانه...باید رو حرفت وامیستادی.به قول ممعروف خواستن توانستن است...پس اگه نشد یعنی نخواستی!
واقعا این کاری که کردی درست نبود تو دربرابر تک تک حرفایی که زدی باید مسوولیت قبول میکردی.شاید دارم یه طرفه به قاضی میرم...ولی قبول کن مسوولش خودتی وقتی که هیچیو به من نمیگی انتظار نداشته باش خودم بفهمم...وقتی گفتی که رسمی بهت پیام میدادم چونکه بابام مشکوک شده بود واقعا فک کردی درک من انقد پایینه که نگفتی!
میدونی چیه یه لحظه هم نمیتونم حرفای نادی و افسانه رو قبول کنم.درسی ک نداری تمرینشو حل کرده میدی مریم.فلشی ک مریم میگ نمیخواد از یه جادیگ جزوه رو میگیرم بااصرار میدی بهش؟!
وقتی اونشب بهت گفتم دوستت دارم باید میفهمیدی منم شدم یکی مث خودت یا شایدم بهتره بگم خود قبلیت...همونطور که توحساس بودی روم همونطور که تو غیرت داشتی روم منم الان دارم راجع به مریم و مهناز و اینا نباید حرف بزنی پیشم چ برسه به اینک...
میدونی دردش کجاست؟دونسته این کارارو میکنی.بعد پیانو زنگ زدی که چیو بشنوی؟؟؟زنگ زدی از پیروزیت به من مطمئن شی بعد در اوج بزاری بری؟فکر من ...
چجوری؟چرا؟؟؟
تویی ک از گریه کردن من خوشت نمیومد هیچ خبر داری هر شب کارم چی شده؟؟؟دیشب.بیخیال...نمیخواستم بگم ولی واقعا سوال بود برام!چجوری تونستی با اون بهونه مسخره بزاری بری؟گفتی چرا اونشب چرا دو سه روز بعد نه؟مگ دوستات از بحث بین من و تو خبر داشتن که بخوان دستت بندازن؟؟؟انقد دوستات احمقن نفهمیدن اون پست برا رضایی بوده که اونم تگ شده بود توش و...
برای رفتنت اگه یه بهونه قشنگ تر پیدا میکردی بخدا انقد نمیسوختم.حتی!حتی اگه میگفتی آقا یه مدت دوست داشتم حالا دیگه ندارم!بقرعان پست تر از سگ بودم اگه دیگه سراغتو میگرفتم!!!از آویزون بودن متنفرم بخاطر همینم الان دیگه بهت اصن پیام نمیدم و نمیدونی این کار چقد برام سخته!!!
پیش خودم میگم اونی که دلش پیشت نیست بودن خودش هیچ دردی رو دوا نمیکنه!
فقط نمک میشه رو زخمت!!!!
هنوزم نمیتونم بفهمم چرا!؟بعد فرجه ها هی میخواستی بری هی برمیگشتی!اونشب و مشهدم بهت گفتم اگ میخوای بریدنیا پر از بهانه های قشنگ و کاملا قانع کنندست!وقتی بر میگردی میگی بهت وابسته نشم تنها چیزی که اون لحظه به ذهنم میرسه میدونی چیه؟!اینه که به رفتن فکر میکنی!!!و این برا من عذاب آوره چون به هر چیزی که فکر کنی بدون شک بهش میرسی...کم کم پیش زمینه های اتفاق افتادنش فراهم میشه...
میدونی اونشب که گفتی رگتم بزنن دیگه پیام نمیدی...به خاطر کار بقیه منو محکوم کردی...به وضوح میتونم بگم که دنیا رو سرم خراب شد!تو که میخواستی بری نباید اونشب زنگ میزدی که ازم بشنوی دوستت دارم و مطمئن شی!بعد در عرض چند روز بعدش دست بزاری رو نقطه ضعفم که آره مثلا ممکنه از فلانی خوشم بیاد ...نگفتی دیگه نترس!!!!همین بود نترسیدنم؟؟؟گفتی رک باشم.این بود جواب رک بودنم؟؟؟
میدونی الان دقیقا شدم مثل قبلت!همون قد که تو اوایلش داغون بودی منم داغونم همون قد که تو میخواستی منو ببینی منم میخوام ببینمت اما چون میدونم دیگه نمیخوای رومو بینی نمیتونم!مجبورم دزدکی نگات کنم.از پشت پنجره کلاست وقتی میخوای بری سر کلاس!
نمیدونی برام چه عذابیه که هنوز با مریم انقد صمیمی باشم!!!دست گذاشتی رو نزدیکترین دوستم!؟؟؟هنوز....باورش نکردم اینو!یعنی نتونستم با خود قبلیت تطبیق بدمش حرفاتو!
بدون من خوبی نه ؟یا شایدم من اینجور میبینم...نمیدونم دارم خودمو گول میزنم یا حقیقته؟؟؟به هر حال هنوزم که هنوزه دوس دارم فک کنم دوستم داری.روم غیرت داری.به قول دخترخالت خوش شانسم.شادی و غمم برات مهمه.هنوزم بهم فکر میکنی.و هزاران هزار چیز خوب دیگه...
اگه اینطور نیست باید بهم بگی..گفتم امیدم به خداست توکلم به اونه ولی اگه بفهمم دوستم نداری اون توکل بی خودی چیزی جز یه دل خوش کنک بیهوده چیزی نیست...توکل جایی معنی داره که تو هم بخوای...تو هم راضی به این توکل باشی... یه اعتراف میخوام بکنم...هر طرف که نگا میکنم یادت میافتم هر دونفره ای رو که میبینم یادت میافتم هر آهنگی که گوش میدم یادت میافتم حتی تو خوابمم...خلاصه مث اینک کلا زندگیتو ول کردی چسبیدی به افکارم....یادته گفتم دلم برا بابام تنگ شده گفتی اونم دلتنگته و دل به دل راه داره؟یعنی این همه مدت دل تو هم واسه من تنگ میشده؟؟؟
میدونی این حرفام خیلی درد داره خیلی...درسته شاید بگی تو رو نشناختم ولی ... اونی که من میشناختم نمیتونست اننقد بی رحم باشه!بیشتر از یک هفته است!!!
دلم تنگته بخدا!میدونی عشق من به تو مثل عشق آدم برفی به تابستونه.با اینکه میدونه ذوب میشه ولی هنوزم عاشقشه!با این تفاوت که اگه من پیش تو باشم ذوب نمیشم و از بین نمیرم...
نظرات شما عزیزان: